|
.:: تولدمه انگار ! ::. دروغ کلک تهمت هوس توهم اغتشاش عذاب عذاب عذاب در هر چه که نیستن دارد و نه هست " او " را می گویم من خودمو گول میزنم من دروغ میگم من عذاب میکشم من هستم از نیستی از تو پ.ن :فکر کنم بهتر بود به روز می شدم که ... پ.ن: ... که شاید بگم هنوزم زنده ام و ... پ.ن:و اینکه تولدمو به خودم تبریک بگم :دی ( چون حوصله ندارم از آیکونش استفاده کنم ) پ.ن: خوب میشم ... همه خوب میشیم ! ۱۴ تیر ۱۳۶۹ من به دنیا آمدم با دروغ با کلک با عذاب با همون بالایی ها ... خوب هم میشم من ! |
در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور, مثل خواب دم صبح , و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه , دورها آوایی است که مرا می خواند ! ×××روح من در جهت تازه ی اشیا جاریست, روح من کم سال است , روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد , روح من بیکار است : قطره های باران را , درز آجرها را, می شمارد ... روح من گاهی, مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ..... و چه درونم تنهاست !! .:: خاطرات مرده ::.
.:: خاطرات خاموش::.
|
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست