|
.:: nothing ever happens round here ::.
هر چه بادا باد! این یک رویا نیست شاید رویا این نباشه .:: هر که در این بزم مقرب تر است .... جام بلا بیشترش می دهی !؟! ( ...) ::.
چرا ؟ چرا این همه منو عذاب میدی ؟ یعنی این قدر بد هستم که مستحق این چیزا باشم ؟ تو بد نیستی خیلی هم خوبی اما با من بد می کنی شاید این از خوبی تو باشه که من نمی فهمم ای کاش می دونستم چرا ؟ من بدبخت نیستم واقعا نیستم ! سالم هستم و از بزرگ ترین نعمت زندگی برخوردارم اما به من بگو چرا با من این طوری می کنی ؟ چرا عذابم میدی ... نگو که این یه امتحانه از امتحان دادن خسته نشدم از تو سردرگمی بودن از سوال داشتن از ابهام از این دیوار نامرئی جلوی راهم خسته شدم ! تا کی باید وانمود کنم که هنوزم طاقتشو دارم که تحمل کنم !؟ مهم نیست تا کی واقعا مهم نیست! اما من فقط میخوام دلیلشو بدونم ... آخرشو بدونم نگو چون دوسم داری با من اینطوری می کنی با من بد نباش منم میخوام دوست داشته باشم! |
در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور, مثل خواب دم صبح , و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه , دورها آوایی است که مرا می خواند ! ×××روح من در جهت تازه ی اشیا جاریست, روح من کم سال است , روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد , روح من بیکار است : قطره های باران را , درز آجرها را, می شمارد ... روح من گاهی, مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ..... و چه درونم تنهاست !! .:: خاطرات مرده ::.
.:: خاطرات خاموش::.
|
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست