|
.:: همیشه ی خدا داشتم می مردم ! ::.
اولین بار داشتم می مردم که بتوام روی پاهایم بایستم و راه بروم بعد داشتم می مردم که مدرسه را تمام کنم و به کالج بروم بعد داشتم می مردم که کالج را تمام کنم و بروم سر کار بعد داشتم می مردم که ازدواج کنم و بچه دار شوم بعد داشتم می مردم که تک تک بچه هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و ازدواج کنند بعد داشتم می مردم که هر طور شده زودتر بازنشسته شوم
و حالا جدا دارم می میرم و هنوز فرصت نکرده ام زندگی کنم ! .:: ... ::. پوچی انتهای جنون است ابتدای عشق یک نگاه انتهای آن کجا ؟ رویای من در عمیق زمین بر جای مانده است ... در عمق پست زمین جایی هست ... آنجا منتظرم باش یک انزوای تلخ ... .:: غریبه منم ::.
به تو ام ای غریبه |
در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور, مثل خواب دم صبح , و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه , دورها آوایی است که مرا می خواند ! ×××روح من در جهت تازه ی اشیا جاریست, روح من کم سال است , روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد , روح من بیکار است : قطره های باران را , درز آجرها را, می شمارد ... روح من گاهی, مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ..... و چه درونم تنهاست !! .:: خاطرات مرده ::.
.:: خاطرات خاموش::.
|
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست