تبليغاتX
اتاق خالی

یاد  من  باشد  تنها  هستم  ماه  بالای  سر  تنهایی  است

.:: می توان اینگونه بود ... ؟! ::.


بیش از این ها ، آه ، آری

بیش از این ها می توان خاموش ماند

می توان ساعات طولانی . با نگاهی چون نگاه مردگان ، ثابت . خیره شد در دود یک سیگار.

خیره شد در شکل یک فنجان . در گلی بی رنگ بر قالی . در خطی موهوم بر دیوار.

می توان با پنجه های خشک . پرده را یک سو کشید و دید

در میان کوچه باران تند می بارد. کودکی با بادبادک های رنگینش . ایستاده زیر یک طاقی .

گاری فرسوده میدان خالی را . با شتابی پر هیاهو ترک می گوید .

می توان بر جای باقی ماند . در کنار پرده اما کور ، اما کر .

می توان فریاد زد . با صدایی سخت کاذب ، سخب بیگانه . " دوست می دارم ".

می توان با زیرکی تحقیر کرد . هر معمای شگفتی را .

می توان تنها به حل جدولی پرداخت .

می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف .

می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب . حاصلی ییوسته یکسان داشت .

می توان چشم تو را در پیله ی قهرش. دکمه ی بی رنگ کفش کهنه ای پنداشت.

می توان چون آب در گودال خود خشکید.

می توان زیبایی یک لحظه را با شرم مثل یک عکس سیاه مضحک در ته صندوق مخفی کرد .

می توان در قاب خالی مانده ی یک روز . نقش یک محکوم ، یا مصلوب یا مغلوب را آویخت.

می توان با صورتک ها لختی دیوار را پوشاند . می توان با نقش هایی پوچ تر آمیخت .

می توان همچون عروسک های کوکی بود . با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید .

می توان در جعبه ای ماهوت . با تنی انباشته از کاه سال ها در لابه لای تور و پولک خفت .

می توان با هر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد :

" آه ، من بسیار خوش بختم . "

 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در جمعه 2 آذر1386 توسط زینب |

کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست