|
.:: پادمه ::. می رویید. در جنگل خاموشی رویا بود. شبنم ها بر جا بود. درها باز . چشم تماشا باز . چشم تماشا تر و خدا در هر ... آیا بود ؟ خورشیدی در هر مشت : بام نگه بالا بود. می بویید . گل وا بود ؟ بوییدن بی ما بود :زیبا بود . تنهایی تنها بود. ناپیدا پیدا بود. " او " آنجا . آنجا بود . سهراب سپهری .:: من , تنها , هستم . ::.
من ، تنها ؛ می نویسم و نمی اندیشم من ، تنها ؛ می بینم و نمی اندیشم من ، تنها ؛ می مانم و نمی اندیشم من ، تنها ؛ هستم و ... نمی اندیشم ! .:: ای قاصدک ... ! ::.
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی خوش خبر باشی ، اما ، اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار ودیاری- باری برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک ! در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصدک تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی ، تو دروغ که فریبی ، تو فریب قاصدک ! هان ... ولی ... آخر ... ای وای ! راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی ، کجا رفتی ؟ آی ! راستی آیا جایی خبری هست هنوز مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی - طعم شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ... مهدی اخوان ثالث |
در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور, مثل خواب دم صبح , و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه , دورها آوایی است که مرا می خواند ! ×××روح من در جهت تازه ی اشیا جاریست, روح من کم سال است , روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد , روح من بیکار است : قطره های باران را , درز آجرها را, می شمارد ... روح من گاهی, مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ..... و چه درونم تنهاست !! .:: خاطرات مرده ::.
.:: خاطرات خاموش::.
|
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست