تبليغاتX
اتاق خالی

یاد  من  باشد  تنها  هستم  ماه  بالای  سر  تنهایی  است

.:: ناگفته ها ::.


 

فکر کردم دیدم حرفی برای گفتن ندارم پس چرا حرف های ناگفته رو نگم ؟!

بعدشم ادب حکم می کنه اگه به چیزی دعوت شدی جواب بدی !

1. اول اینکه بابا به خدا من اسمم زینبه . حالا مهتاب کیه ؟! همسایمون ! شما هر چی دوست داری بگو . مثلا می تونی بهم بگی دیوونه

یا دیوونه ی تنهای ابله مستاصل فلاکت زده ی دوست داشتنی چندش آور بی مصرف بد بد بد ! ( حالا پر رو نشو )

2. من عاشق سرکار گذاشتن آدم ها هستم شایدم بشه گفت شوخی اما نه همیشه !

بازی با کلمات رو دوست دارم و به نظرم کلمات دو دسته هستند : یا خیلی بی ارزش و بی مصرف یا خیلی با ارزش و تاثیرگذار

از دروغ و عشق و هر چی آدم عاشق بیزارم حالا دیگه خود دانی ( منو به عنوان یه دوست وفادار انتخاب نکن اما بدون وفاداریم برای کسانی که دوستشون دارم حد و مرزی نداره )

3. بابا من قاطی دارم ( مشکلات ) یه دقیقه شاد و شنگول و امیدوار یه دقیقه ی بعدی افسرده و ملال آور و ناامید ( همون برج زهرمار خودمون )

4. هنوز کشف نکردم رنگ مورد علاقه ام چیه شاید چون همه ی رنگ ها رو دوست دارم اما از سفید خوشم میاد شایدم مشکی . نه نه اصلا توسی !

به شعر و هنر و موسیقی و کتاب ( فرهنگ و هنر ) و از این جور چیزا علاقه ی مفرط دارم ( این که تابلو بود هر خنگی می دونه ! )

بهترین کتاب هایی که خوندم : کویر ( علی شریعتی ) و بلندی های بادگیر ( امیلی برونته ) البته داستان های هری پاتر هم که جای خودش .

سهراب سپهری و حافظ شعرای محبوبم هستند و به فال حافظ هم اعتقاد زیادی دارم ( شما که از داستان خبر ندارین  )

هر جور آهنگی گیرم بیاد گوش می کنم ترجیحا آروم باشه و رپ نباشه ( متنفرم ) ، انگلیسی هم بود که بهتر !

عاشق نقاشی و طراحی هستم اصلا هنر تو خونمه ، ارثیه به خدا . از وقتی تونستم راه برم روی در و دیوار و زمین و زمان نقاشی می کشیدم طوری که در و دیوار خونمون پر بود از کاغذ و روزنامه ( ذوق هنری رو نمیشه جمع کرد دیگه )

راستی .... شاعر هم هستم !!! نمی دونستی ؟؟؟؟؟! حالا بدون ! ( عجب ! )

5. آقا ختم کلام . دل به دل راه داره اما نه همیشه ( چه ربطی داشت ؟ ... ربطشو نمی دونم ! اصلا به من چه ؟! خب به تو چه ؟! اصلا به ما چه !؟ )

در کل هنوز خودم خودمو به طورکامل نشناختم پس بی خودی خودتو خسته نکن . وقتتو تلف نکن . برو پی زندگیت ! ( حالا اگه اصرار داری اگه کشف کردم چه موجودی هستم خبرت می کنم  .)

5 نفر اولی که کامنت بذارن از طرف من به ادامه ی این بازی دعوت هستن !

+ نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385 توسط زینب |

.:: تولد وبلاگمه ! ::.


یک سال گذشت

اون روز 23 دی

صبح بود

که ناگهان تصمیم گرفتم وبلاگی رو ایجاد کنم

این تصمیم مثل همه ی تصمیم های ناگهانی دیگه ی زندگیم بود

هیچ وقت بدون فکر کاری رو انجام نمی دم

اما شروع کردن کار و عملی کردنش همیشه در یک لحظه ی کوتاه بوده . یک لحظه ای که به سرعت تصمیمی رو عملی کنی بدون توجه به عواقبش !

و این طوری شد که من این کارو کردم

حالا یک سال گذشت

اول از همه از دوست خوبم ( که خودش می دونه ) بسیار تشکر می کنم که خیلی به من کمک کرد و این قالب زیبا هم کار خودشه و از همه ی افراد و کسانی هم که الهام بخش من بودن تشکر می کنم

اما همیشه یه سوال برام می مونه که آیا واقعا کارم درسته و به دردی هم می خوره .

به امید اینکه هیچ وقت این جا تعطیل نشه

یعنی فکر می کنی تا کی دوام میاریم ؟؟؟

... تولد اتاق خالی مبارک ...

 

حرف های ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آه ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود ...

 

+ نوشته شده در شنبه 9 دی1385 توسط زینب |

.:: تنها , تنهایم ::.


یه جا خوندم : همه چیز نسبی است

یکی بهم گفت : خدا مطلق است

تو کتاب های دینی نوشتند : خدا یکی است

از یه حدیث امام سجاد فهمیدم : خدا تنهاست

خدا خودش گفته : من از خدا هستم ( خدا از روحش در من دمیده و من از اویم )

پس :

من تنها هستم

این را احساس می کنم

اما ...

هر چقدر هم که تنها باشم ، باز هم خدا بالای سرمه

 

 پی نوشت : " یاد من باشد تنها هستم ، ماه بالای سر تنهایی است "

+ نوشته شده در شنبه 2 دی1385 توسط زینب |

کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست