|
.:: آسمان کویر ::.
در کویر بیرون از دیوار خانه ،پشت حصار ده ، دیگر هیچ نیست. صحرای بی کرانه ی عدم است ، خوابگاه مرگ و جولانگاه حول. راه ، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان ! کشور سبز آرزوها ، چشمه ی مواج و زلال نوازش ها ، امیدها و ... انتظار ! انتظار ! سرزمین آزادی ، نجات ، جایگاه بودن و زیستن ، آغوش خوش بختی ، نزهتگه ارواح پاک فرشتگان معصوم ؛ میعادگاه انسان های خوب ، از آن پس که از این زندان خاکی و زندگی رنج و بند و شکنجه گاه و درد ، با دست های مهربان مرگ ، نجات یابند ! آسمان کویر سراپرده ی ملکوت خداست و ... بهشت ! بهشت ، سرزمینی که در آن کویر نیست ! آسمان کویر ، بهشت ، آن جا که ؛ « می توان ، آن چنان که باید ، بود » « آن چنان که شاید ، زیست » کویر ، حکایت قلب غریب ! ... دکتر شریعتی .:: آیا مرا بازمی گردانی ؟ ::.
خداوندا ؛ وقتی دریاها را به وجود آوردی و تمام زیبایی ها را در آن ریختی. وقتی کوه ها را به وجود آوردی و استقامت و استواری را سرشت آن ها قرار دادی. وقتی که دشت و بیابان را به وجود آوردی. جنگل ها را سبز و خرم و بیابان را خشک و بی ثمره آفریدی و وقتی که بودی و از روح خود در من دمیدی ، می دانستی که مرا مجذوب خود کرده ای مجذوب کوه ودشت و دریا و بیابانت مرا در عمق این ها تنها گذاردی و خود در قلبم ماندی آیا باز هم می مانی؟ من امروز مجذوب آسمانم و غرق در دریا در بلندای کوه و گمشده در بیابان تو مرا در می یابی ؟ خدایا ؛ وقتی عظمت تو را در کوه و دریا و دشت یافتم خود را از همیشه وابسته تر به تو یافتم من غرق دریای وجود توام وقتی در انتهای شب ، سپیده را یافتم ، فردا آمد و در شب بازگشتی نیست... آیا مرا باز می گردانی ؟ در کنارت ... بودی ، هستی ، می مانی آیا مرا در کنارت جایی هست ؟ من غرق در وجود توام و بی تو ... بی تو ... نمی مانم ...من نمی مانم ... و دریایت ... را به من ببخش آسمانت را بر سرم بگشا من غرق ... غرق در تنهایی توام ... آیا مرا بازمی گردانی ؟؟!... دقیقا یادم نیست کی این شعرو گفتم اما آخرای شهریور بود التماس دعا |
در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور, مثل خواب دم صبح , و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه , دورها آوایی است که مرا می خواند ! ×××روح من در جهت تازه ی اشیا جاریست, روح من کم سال است , روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد , روح من بیکار است : قطره های باران را , درز آجرها را, می شمارد ... روح من گاهی, مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ..... و چه درونم تنهاست !! .:: خاطرات مرده ::.
.:: خاطرات خاموش::.
|
کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست