تبليغاتX
اتاق خالی

یاد  من  باشد  تنها  هستم  ماه  بالای  سر  تنهایی  است

.:: از دست شما !... ::.


  شعری رو   پیدا کرده بودم می خواستم بذارمش تا شاید شما بخونیدش به نظر خودم قشنگ بود اما  چون شما خوانندگان عزیز خیلی لطف دارین  (  کلا همه ی دوستان و آشنایان لطف زیادی به من دارن )تصمیم گرفتم فراموشش کنم  و شما عزیزان دیگه مجبور نیستین وقتتونو تلف کنین  من هم سر شما رو درد نمیارم  شما هم دیگه بی زحمت اعصاب منو بیشتر از این داغون نکنین این طوری برای همه بهتره ...  

یادتونه گفتم میخوام یه اقداماتی انجام بدم و یه تصمیم احمقانه گرفتم   یکیش اینکه کمتر حرص و جوش بخورم و برای این کار باید خیلی چیزها و خیلی آدم ها رو کنار بذارم  شاید اگه من بی خیال باشم ( بیشتر ازاین ! ) آرامش بیشتری داشته باشم و موفق تر بشم ( موفق بشم )  به امیدخدا ( اگه امید وجود داره )... براتون آرزوی موفقیت میکنم ....

 

سر آن ندارد امشب که براید آفتابی

چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384 توسط زینب |

.:: عشق ::.


من به عشق اعتقاد ندارم حالا هر کی داره می تونه اینارو باور کنه ...  :

عشق :  

رنج سال ها را بر می تابد و باز مهربان است   رشک نمی برد    فخر نمی فروشد 

اهل تظاهر نیست      از خشونت بیزار است    سود خود نمی جوید  

همه چیز را تحمل می کند    همه چیز را باور دارد     به همه چیز امیدوار است

شکست نا پذیر است ....     سر چشمه ی حیات است (؟)

عشق:

شاد بودن در شادی دیگران   و محزون در غم دیگران

با هم در روزهای خوش   و با هم در روزهای دل تنگی      .....  سر چشمه ی توانایی

صادق بودن با خود در همه حال و صادق بودن با دیگری در همه حال

گفتن و  شنیدن حقیقت و پاسداری ار حر مت آن    و خود نمایی هرگز !

عشق  سر چشمه ی واقعیت است !

رسیدن به درکی کامل که خود را پاره ای ازدیگری  بدانی

و نه به گونه ای که تو می خواهی !

عشق   سر چشمه ی پیوند       ازادی در پی گیری ارزو ها

و تقسیم تجربه ها با دیگران                   با هم و در کنار هم        ...

سر چشمه ی کامیابی

پیش بردن کارها در کنار هم   در دست یکدیگر

عشق سر چشمه ی اینده است

بخشیدن هنگامی که فراموش کردن سخت می  نماید       دستگیری و رها کردن

امیدوار که فردا چون امروز با شکوه خواهد بود

باز گویی رازها و نجواها          ....

عشق آ ن است که بدانی دیگر تنها نخواهی بود   ...

برترین احساس    اشتیاقی عالم گیر 

دوری جستن از ازردن دیگری  و شکل دلخواه دادن به او  

دوری از تسلط بر او    دوری از فریب دادن او

درک یکدیگر   شنیدن حرف یکدیگر    پشتیبانی از یکدیگر   شاد بودن در کنار یکدیگر

بهانه ای برای عدم پیشرفت     بهانه ای برای بهتر نشدن

رویاهای هم را سهیم بودن     تلاش در رسیدن به هدف هایی مشترک

در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند اما عشق احساسی نیست که بتوان ان را  ساده انگاشت

عشق احساسی است که باید ان را گرامی داشت و از ان مراقبت کرد

عشق دلیل زندگی است !!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384 توسط زینب |

.:: ای کاش ... ::.


کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گوید سخن

اینکه گوید از لب من راز کیست ؟

بنگرید این صاحب آواز کیست ...

 

 

بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود   به جو باز آمد آب رفته ماهی مرده بود  اما                                ( توجه کن ببین داره چی میشه !)

 

کاش راه زندگی در پای دل خاری نداشت

یا که چون دارد فراز و شیب دشواری نداشت

کاش ازپادر نمی افتاد هر سو رهروی ست

یا که سر منزل خود راه بسیاری نداشت

کاش از روز نخستین خار زار این وجود

روزنی از دیده ی حسرت به گلزاری نداشت

کاش جان پاک با این خاکدان خو می گرفت

یا که اصلا شهر ما دکان خماری نداشت

کاش واعظ لب فرو می بست از گفتار نیک

یا خلاف آنچه گوید زشت کرداری نداشت

کاش فکر بیش و کم در مغز انسانی نبود

تا که بار زندگی هیچ سرباری نداشت

کاش چشم و گوش هر کس بر حقایق باز بود

تا که دیگر علم و دین پوشیده اسراری نداشت

کاش هر گندم نمای جو فروش از هر کنار

در میان شهر کوران گرم بازاری نداشت

کاش چشم نیم مستی هوش از الفت می ربود

تا که با سود و زیان دیگران کاری نداشت             الفت اصفهانی

+ نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1384 توسط زینب |

.:: یکی بود یکی نبود ::.


 یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کی نبود  هیچ وقت از خودتون پرسیده بودین این چه معنی داره ؟                                                                                   

در ابتدا انچه هست همه ی چیزی است که بود و چیز دیگری نبود با این وجود

 همه ی انچه هست نمی توانست خودش را بشناسد چون همه ی انچه هست همه ی ان چیزی است که بود و چیز دیگری نبود و بنابراین انچه که هست  نبود چون در غیاب چیز دیگری انچه که هست  نیست                                         بنابراین سه عامل ناگهان به وجود امد: انچه اینجاست  انچه انجاست و انچه نه اینجاست نه انجا ولی باید وجود داشته باشد چون اینجا و انجا وجود دارد                                                                                        

خداوند همه ی انچه هست هست چه چیزهای اشکار   و چه چیزهای پنهان  پس زمان به وجود امد چون یک چیز ابتدا  اینجا بود بعد انجا بود پس خدا می دانست برای انکه عشق وجود داشته باشد و برای انکه عشق خالص وجود داشته باشد قطب مخالف ان هم باید وجود داشته باشد هیچ پدیده ای بدون ضد خود نمی تواند وجود داشته باشد مگر در دنیای مطلق و خداوند در مطلقیت وجود داشت و این جایی است که تو از انجا امده ای ...  
+ نوشته شده در جمعه 14 بهمن1384 توسط زینب |

.:: ::.


من به حافظ اعتقاد دارم وقتی کتابو باز کردم این شعر اومد ... :

 

بیا با ما مورز این کینه داری   که حق صحبت دیرینه داری

نصیحت گوش کن کاین در بسی به    از ان گوهر که در گنجینه داری

به فریاد خمار مفلسان رس   خدا را گر می دوشینه داری

ولیکن کی رخ نمایی به رندان    تو کز خورشید و مه ایینه داری

بد رندان مگو ای شیخ و هش دار    که با حکم خدایی کینه داری

نمی ترسی ز اه اتشینم    تو دانی خرقه ی پشمینه داری

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ    به قرانی که اندر سینه داری !

 

 این چند روزه چندین بار شنیدم که " اگه با همه خوب باشی و مهربون و اگه همرو شاد کنی و خوش حال   زندگی  هم به تو می خنده و باعث خوش حالیت میشه  اون وقت همه چیز رو زیبا و شاد می بینی "و این حقیقت داره !!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1384 توسط زینب |

.:: تصمیم من ::.


یه تصمیم گرفتم    یه تصمیم احمقانه    خیلی احمقانه   شاید احمقانه به نظر میاد   اما ممکنه خیلی عاقلانه باشه  من می تونم برای خودم تصمیم بگیرم  اما مجبورم برای رسیدن به این تصمیم با همه بجنگم و باید خیلی ها رو ترک کنم  کسانی که برای من مهم اند اما فکر نمی کنم من برای اونا چندان مهم باشم  اما این کارو میکنم  حداقل امیدوارم که بتونم  اگه نظرم عوض نشه و اگه بتونم همرو قانع کنم امیدوارم که این اولین امیدواری واقعیم باشه   امیدوارم که واقعا"  امیدواری باشه ....

اگه این کارو کنم همه چیز عوض میشه  دیدم نسبت به زندگی .. حتی خودم .... نمی خواهم مثل همه ی انسان ها زندگی کنم ... نمی خواهم مثل بقیه باشم    چرا همه یه جور زندگی می کنن !؟ من هم بین این انسان ها ...      شاید بتونم شادی واقعی رو پیدا کنم  ... !

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1384 توسط زینب |

.:: گفت:" بدان" می گویم:" بدانید" ::.


 

الیس الله بکافه عبده     ایا خدا بنده اش را کافی نیست !؟ (زمر 36)

 

لا تیاسوا من روح الله انه لا یاس من روح الله الا القوم الکافرون

از رحمت خدا ناامید نشوید همانا جر قوم کافر از رحمت خدا نا امید نمی شود !! ( یوسف 87)

 

ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک

هر چه از خوبی ها به تو می رسد از جانب خداست و ان چه از بدی به تو می رسد از خود توست ! ( نساء 79)

 

 

خدایا من در کلبه ی محقرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود ان را نداری من همچون تویی دارم و تو همچون خودی نداری ! ( امام سجاد (ع) )

 

+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384 توسط زینب |

.:: on my mind ::.


ساده بگویم  نگاه زاده ی علاقه است

اگر دو چشم عشق به تو نگاه کند دگر تو از ان خود نیستی

زمان می گذرد و زمان نیز کودک می شود

جوان هستی و جوانی نمی کنی

می گذری   پیر می شوی    می مانی

باز هم پی گمشده ای می گردی که با تو هست و نیست

بازدر پی علاقه ی پنهان ان نگاه همیشه تازه هستی

باز ان دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جست و جو می کنی

غافل از ان که او دگر تکه ای از وجود تو شده

سایه ای خوش بر دل تو

گوشه گوشه ی این دل خراب سرشار از عطر نگاه توست

 

این شعر از محدثه محمدی امیدوارم یه روزی دوباره ببینمش و صداشو بشنوم  گر چند ما خیلی صمیمی نبودیم اما من هیچ وقت فراموشش نمی کنم هیچ وقت صداشو فراموش نمی کنم  هر بار که قران می خوند ان قدر صداش قشنگ بود که دلم می خواست ساعت ها گوش بدم   براش ارزوی موفقیت و سلامتی می کنم  

 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1384 توسط زینب |

.:: اینجا ::.


هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای ؟                            من در میان جمع و دلم جای دیگر است !

 

بی امید و هیچ و پوچ

                             می کنم از کنار جاده ها عبور

در کنار قاب لحظه ها

                            با خیال سایه ها

بی امید و هیچ و پوچ ...

از کنار زندگی ...

می کنم عبور ...

 

+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1384 توسط زینب |

کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست